أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

503

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 5 ) . سقر ، چنين است نسخه فارسى ؛ نك . شمارهء 547 ، يادداشت 1 ؛ نسخهء الف : المقر ، Lane ، 1705 : صقر . مقر در اينجا ممكن است صرفا تركيب جفت واژه ( اتباع ) باشد . صقر مقر ( Lane ، 1706 ) . ( 6 ) . الدوشاب - به فارسى به معناى « شيرهء پخته انگور » يا « خرما » ست ؛ I , Dozy ، 475 ؛ I , Vullers ، 932 . ( 7 ) . كنداف ، نسخهء فارسى : كنداب - « قنداب » . ( 8 ) . القنديد ، قس . Lane ، 2568 . ( 9 ) . كندويد . 412 . خنثى 1 ارّجانى : اين گياهى است كه برگ‌هايش به برگ‌هاى تره‌شامى مىماند ، ساقه‌اش صاف است و گل‌هايى در انتها دارد ، ريشه‌ها دراز و گرد به شكل بلوط و تند مزه است . پولس و ابو الخير : ريشه « خنثى » همان اسراش 2 است . * شيرهء بيخ چغندر را به عنوان جانشين ريشهء خنثى به كار مىبرند 3 . ( 1 ) . Asphodelus ramosus L . ؛ ديوسكوريد ، II ، 168 ؛ سراپيون ، 80 ؛ ابو منصور ، 183 ؛ ابن سينا ، 758 ؛ ميمون ، 395 . نام عربى به معناى « نر - ماده » ( hermaphrodite ) است . نيز نك . شمارهء 43 . ( 2 ) . الاسراش ، نك . شمارهء 43 ، يادداشت 2 . * ( 3 ) . نسخه‌بردار اين جمله را اشتباها در متن عنوان شمارهء 950 وارد كرده است . نسخهء اصلى عربى فصل ( خ ) در آغاز بسيار بد و ناخوانا مىنمود و به هم‌خوردگى ترتيب الفبايى نيز گواه همين امر است ؛ نك . شمارهء 372 ، يادداشت 1 . عنوان‌ها در نسخهء فارسى به ترتيب درست‌ترى قرار گرفته‌اند : 371 ، 384 ، 385 ، 387 ، 388 ، ( 389 ) ، 390 ، 391 ، 392 ، 386 ، 374 ، 375 ، 393 ، 394 ، 396 ، 395 ، ( 397 ) ، 398 ، 399 ، 400 ، 376 ، 377 ، 378 ، 401 ، 402 ، 403 ، ( 404 ) ، 405 ، 406 ، ( 407 ، 408 ) ، 409 ، ( 410 ) ، 411 ، 412 ، 382 ، 379 ، 380 ، 381 ، 372 ، 373 . عنوان‌هاى درون پرانتز در نسخهء فارسى حذف شده است . حرف د ( دال ) 413 . دار فلفل 1 - فلفل دراز به هندى پيپلى 2 [ ناميده مىشود ] . فلفل دراز سفيد به فارسى دارپلپل سپيد 3 ، به هندى فى ففل 4 ، به سندى هست‌ففل 5 [ ناميده مىشود ] . جالينوس : بهترين [ دار فلفل ] به عمل نيامده 6 است كه در آب گرم خيس نمىشود حتى اگر مدتى طولانى [ در آن ] نگه داريم و از هم جدا نمىشود ؛ مزه‌اش همان مزهء فلفل